سلام دوستان
مدتی بود که سرم شلوغ بود نتونستم مطالبم رو آپ کنم ولی کلی دلم براتون تنگ شده بود باز
هم مثل قبل منتظر نظرات و مطالب شما هستم.
حالا یه مطلب هم از دوست عزیز آقای نجف پور
حضور سبز
برای آسمان
امروز زندگی متقاوت از روزهای گذشته است .
صدای بلبلی را که می خواند می شنوی ؟
بعد از مدتها، امروز او نغمه عشق سرداده است.
امروز گلهای سرخ طراوتی یافته اند باور نکردنی .
امروز غنچه های گل ها از خواب بیدار شده اند وبعد از گذشت روزها چشم باز کرده اند .
امروز زندگی زیباست و گویی همه عشق را تصویر می کنند .
امروز از پنجره ای جدید به زندگی می نگرم . پنجره ای که از آن جز زیبایی را نمی توان دید .
امروز همه چیز رنگی دیگر به خود گرفته است . رنگی از عشق .
امروز زندگی جاری است در لحظه لحظه ای که می گذرد .
و همه اینها به خاطر حضور سبز توست
۱- هیچ وقت خودت رو برای کسی شرح نده کسی که تورو دوست داشته باشه نیازی به این کا
ر ندارد و کسی که تورو دوست نداشته باشه باور نخواهد کرد.
زندگی مثل یه پل قدیمیه
۲- به این فکر نکن که اگه ازش تنها بگذری دیر تر خراب میشه
به این فکر کن که اگه افتادی یکی باشه دستتو بگیره-
۳- آن که امروز را از دست می دهد فردا را نخواهد یافت هیچ روزی با ارزش تر از امروز
نیست.
۴- بر زمین لجبازی پای مفشار که بد لغزند است.

ما دلشدگان خسرو شيرين پناهيم
ما کشته آن مه رخ خورشيد کلاهيم
ما از دو جهان غير تو اي عشق نخواهيم
صد شور نهان با ما تاب و تن جان با ما
در اين سر بي سامان، غمهاي جهان با ما
با ساز و ني، با جام مي، با ياد مي
شوري دگر اندازيم در ميکده جان
جمع مستان غزل خوانيم، همه مستانه سر اندازيم
سر اندازيم، سر افرازيم
جز اين هنر ندانيم که هرچه مي توانيم
غم از دلها براندازيم براندازيم
تو مرا مي فهمي
من تو را ميخواهم
و همين سادهترين قصه يك انسان است
تو مرا ميخواني
من تو را ناب ترين شعر زمان ميدانم
و تو هم ميداني
تا ابد در دل من ميماني.
آسمان دل من بوی تو را می گيرد
که نفس می کشی و يـــاس سرش پايين است
که تو قد می کشی و سرو چه بی باک ترک می گيرد
که زلالی نگهت
می کشد پرده زنگار به صد آيينه
گريه کن شانه من تکيه گه خستگی است
مخمل ناز نگاهت و چراغانی شبنم خيزت
می کشد اين همه بی حسی را
گريه کن آيينه ها منتظرند

روزی که مرا بر گل رویت نظــــــر افتاد
احساس نمودم که دلم در خطر افتاد
تا چشم من افتاد به گلبرگ جمالت
زیبایی گلهای بهار از نــــظر افـــــتاد
می خواستم از چشم تو محفوظ بمانم
کز برق نگاه تو به جانــــم شــــرر افتاد
گفتم نشـــــود راز دلـــــم فـاش ولیکن
دل خون شد و از پرده چشمم بدر افتاد
هر کس که شراب از خم چشمان تو نوشید
مخمور نگــاه تــــو شــــد و بی خــــبر افتاد
گـــنجینه اســـــرار ازل بود دل مـــن
امروز اگر پیش تو بی سیم و زر افتاد
خسرو به هوای لب شیرین تو بر خاست
برخاست ولی مثل مگس در شـکر افتاد

دلم تنگ است و هر سازی که می بینم سخت بد آهنگ است.

در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی.......


تو يك روياي كوتاهي دعاي هر سحر گاهي
شدم خواب عشقت چون مرا اينگونه ميخواهي
من ان خاموش خاموشم كه با شادي نمي جوشم
ندارم هيچ گناهي جز كه از تو چشم نمي پوشم
دو غم در شكل اوازي شكوه اوج پروازي
نداري هيچ گناهي جز كه بر من دل نمي بازي
مرا ديوانه مي خواهي ز خود بي گانه ميخواهي
مرا دل باخته چون مجنون ز من افسانه مي خواهي
شدم بيگانه با هستي ز خود بي خودتر از مستي
نگاهم كن نگاهم كن شدم هر انچه ميخواستي
بكش اي دل شهامت كن مرا از غصه راحت كن
شدم انگشت نماي خلق مرا تو درس عبرت كن
نكن حرف مرا باور نيابي از من عاشق تر
نميترسم من از اقرار گذشت اب از سرم ديگر
سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پا بر جاست

تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیبا ست حاجت به بیان نیست كه از روی تو
پیدا ست من تشنه ی یك لحظه تماشای تو هستم افسوس كه یك لحظه
تماشای تو رویاست.

مرا عشق ورزیدن می آموزی؟
تو خود فراگیر؛
که من در این وادی آموزگارم.
خدای عشق - اگر هم باشد -
از من عشق می آموزد.
Teach me to love? Go teach thyself more wit
I chief professor am of it
The god of love, If such a thing there be
May learn to love from me

برگ در انتهاي زوال ميافتد و ميوه در ابتداي كمال
بنگر كه چگونه ميافتي چون برگي زرد يا سيبي سرخ

روی هم که جمعشان می کنم
کثر می آورم
موجودی حسابی که هیچ وقت کافی نیست
دم به دم
روی نقشه های خودم آب پاشی می کنم
که لو نرفته
اعتراف کند عاشقیم را
شنیدی یا نه
بزن توی گوشش
که بدهکار این حرفها نیست
هنوز ذهنم از پریشانی امتحان
رخت پهن می کند
چراغها را خاموش کنید
می خواهم لباس خاطره هایم را عوض کنم
اینجا دیگر کسی به غریبیم نمی خندد
خیره می شوم به لبهای سرخ شده ات
باز مخفیانه عسل خوردی؟؟؟؟؟!!!!!!

این سبد گل هم تقدیم یاسم که خودش سرور همه گلهاست

دوست دارم چون تنها ترين ستاره ي زندگي مني
دوست دارم چون مصراع شعر مني
دوست دارم چون زيبا ترين لحظات زندگي مني
دوست دارم چون فكر تنهايي مني
دوست دارم چون زيباترين روياي خواب مني
دوست دارم چون خاطرات مني

|
باید بروم ...
| ||
|
اینم یه شعر خوشکل از آقای علی مهر
نازنینا
بعد هر ناز بیا تنگ نیازم بنشین
پای دلتنگ ترین رازو نیازم بنشین
ای اهورایی ه من
کنج خلوتگه پردازش تقدیس تو ام
پشت سجاده تعبیرتمنای تو ام
ای مناجات ترین
برقنوت غزلیات نمازم بنشین
ساز من کوک ترین چنگ به مضراب تو بود
ساعتم کوک ترین لحظه بیتاب تو بود
تو خوش آهنگ ترین لحن هم آواز منی
و هماهنگ ترین صحنه آواز منی
خود آهنگ منی
شکل نماهنگ منی
ای مقامات ترین
بر لب تارم بنشین
پشت هر پنجره ا ی نیست نسیم نفست
پر پرواز دخیل است به سیم قفست
نوبت عاشقی ماست
زمین زیر پر ماست
زمان منتظر ماست
سحردر صدد سر زدن از پنجره ماست...
ای خوش آوازترین
مو سم چل چلی ماست / بیا
یک قناری به لب چه چهه هایم بنشین
غزل آن نیست که بی پرده درد قافیه را
عاقل آن نیست که در جا بزند حاشیه را
عا شق آن نیست که هر لحظه زند لاف وفا
آرمیدیم و رمیدی!!
به غزالم بنشین
اینم یه شعر خوشکل که آقای دکتر نجف پور فرستادند:
اگر یگانه شوی با تو دل یگانه کنم
ز عشق و مهر دگر دلبران کناره کنم
وگر جفا کنی و بگذری ز راه وفا
دو دیده تیر جفای تو را نشانه کنم
رمیده کرد ز من گردش زمانه تو را
بدین سبب گله از گردش زمانه کنم
سیاه خال تو دانه است و تیر زلف تو دام
بدام بسته شوم گر طمع به دانه کنم
به مجلسی که رفیقان نگاه دارندت
به چشم با تو سخن گویم و بهانه کنم
چو ننگرند رفیقان ، نگه کنم سوی تو
چو بنگرند ، نگه سوی آستانه کنم
اگر چو مرغ بر آرم ز آرزوی تو پر
همه به کوی سرای تو آشیانه کنم
این شعر زیبا رو یکی از دوستانم فرستادند :
|
وقتی برای تو مینویسم، همه جهان عاشقانه با من هم آوا میشود. همه گلها را میبینم که خیره، عشقبازی من را مینگرند، حتی گل سرخ تنها در دورترین بیشه جهان و همه پرندگانی که بال گستردهاند و سایه به سایه ابرها پرواز میکنند، چشمان تیز و نافذ خود را به من میدوزند و هر کلمهای را که مینویسم با خود به آسمان میبرند. وقتی برای تو مینویسم، غرور کوهها افزون تر میگردد و گردن بر میافرازند و خود را به دل آسمان میرسانند و در آغوش ابرها آرام میگیرند و امواج دریا را می بینم که اشتیاق بیشتری پیدا میکنند تا تن خسته خود را در دامن ساحل رها سازند و در آغوش ساحل آرام گیرند وقتی برای تو مینویسم، پروانه ها را میبینم که با ضربآهنگ کلمات من به رقص درمیآیند و عاشقانه میچرخند و میگردند و آهنگ و عطر خوش عشق می پراکنند.
بين دستاي من و تو اگه فاصله زياده دنبالت بازم ميگردم حتي با پاي پياده دست من به آرزوهام اگه با تو نرسيده عوضش چشماي خيسم صد دفعه خواب تو ديده اگه هديه اي ندادم كه بمونه يادگاري عوضش خاطره هام و با خودت هميشه داري يک غريبه آشنا،دل و جونمو ربود، اينجوری نگام نکن ،
|
شب نمی دانم تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی و من در پیش
چشمان تو مشتی خک گلدانم تو دریای ترینی آبی و آرام و بی پایان و
من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم تو مثل آسمانی مهربان و آبی و
شفاف و من در آرزوی قطره های پک بارانم نمی دانم چه باید کرد با این
روح آشفته به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم تو دنیای
منی بی انتها و سکت و سرشار و من تنها در این دنیای دور از غصه
مهمانم تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم و من در حسرت
دیدار چشمت رو به پایانم تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر و من هم
یککبوتر تشنه باران درمانم بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم شبی یک شاخه نیلوفر
به دست آبیت دادم هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم تو
فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد و من خواب ترا می بینم و
لبخند پنهانم تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد و من
مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم تو می ایی و من گل می
دهم در سایه چشمت و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم تو مثل
چشمه اشکی که از یک ابر می بارد و من تنها ترین نیلوفر رو به
گلستانم شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده و شاید یک مه
کمرنگ از شعری که می خوانم تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد که تو
یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم غروب آخر شعرم پر از آرامش
دریاست و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم به جان هر چه
عاشق توی این دنیای پر غوغاست قدم بگذار روی کوچه های قلب
ویرانم بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد دعا کن بعد دیدار تو
باشد وقت پایانم خيال تو ، براي نگاه من ، قشنگترين ترنم زندگي است
با تو بودن اوج خوشبختي من است و عشق تو مي شود بهترين بهانه
ي زندگي ام به من نگاه كن . درست به چشمهايم نگاه كن .آ نچه كه
وجودم را گرم مي كند خيال توست . خاطره هاي عاشقي توست و
روزهاي خوب با هم بودن...

در جلسه ي امتحان عشقق
من مانده ام و يك برگ سفيد
يك دنيا حرف ناگفتني
ويك بغل تنهايي و دلتنگي ...
درد دل من در اين كاغذ كوچك جا نمي شود..
در اين سكوت بغض آلود
قطره كوچكي هوس سرسره بازي مي كند
و برگ سفيدم عاشقانه قطره را به آغوش مي كشد
وقت تمام است
برگه ها بالا...

واژه ها در برابر خوبيهايت کم است آقا
بگذار تمامش کنم همين جا با اصرار
ُُُقط بگويم يک کلام نداي قلبم را
که دوستت دارم، دوستت دارم بسيار بسيار ...

اول از همه بگم که من اصلاً قصد نداشتم عاشق بشم
یعنی همیشه دوست داشتم تنها باشم ،
آخه از تنهایی خیلی خوشم می یومد
ولی بازم از خدا فقط یه مونس می خواستم که منو بفهمه،
درک کنه، حس کنه، سنگِ صبورم باشه .
و چه زود خدا به آدمایِ دل شکستش امید می بخشه
و دلهایِ خسته و تنهایِ اونارو زنده می کنه.
تو بی سر و صدا اومدی تو زندگیم، ساده و بی ریا
مثلِ خنده ها و نگاه های معصومانت که برای اولین بار دیدم
شاید عشقِ تو والا ترین مقامی باشه که به افتخارِ اون نائل اومدم.
حالا که خدا تو رو سر راه من قرار داده ،
دوست دارم روشنی بخشِ زندگیِ من ، فقط تو باشی .
دوست دارم وقتی به خونه می یام دست هایِ مهربونِ تو
به استقبالِ چشم هایِ منتظرم به پرواز دربیاند.
به من ثابت شد که تو زمینی نیستی، تو فرشته ای هستی
که خدا تو رو بر سرِ راهِ من قرار داد تا پناه من بشی.
تو شاه بیتِ غزل هایی هستی که جرقه اش رو در ذهنم می زنی.
من دیگه از آنِ خودم نیستم بلکه خودم رو در تو خلاصه کرده ام.
اینم بزار بگم که ، بی تو تاریکم و با تو یلدایی ترین شبِ سالم
ازت می خوام که کنارم باشی برای همیشه

هرگاه شاعری را یافتی که گفت دوبار عاشق شده ام بدان هرگز عاشق
نشده خواستن همیشه عشق نیست
![]()
چقدر این دلتنگی ها زیاده !

اونقدر که حتی با ریختن اشک هم تموم نمیشه گاهی چه ساده از کنار
همه چیز میگذریم و گاهی چه دردناک !!
گذشتن دردناکه !!
گذشتن از همه چیزا و کسایی که دوستشون داری سخته وقتی دردناک تر
میشه که مجبوری بگذری اما باید دلت را جا نزاری !!!
باید مواظب باشی صدمه ای نرسونی !
سخته ! خیلی سخته !!!

عاشقم عاشق به رویت گر نمی دانی بدان.
سوختم در آرزویت گر نمی دانی بدان.
با همه زنجیر و بند و حیله و مکر رقیب
خواهم آمد من به کویت گر نمی دانی بدان.
مشنو از بدگو سخن من سست پیمان نیستم
هستم اندر جستجویت گر نمی دانی بدان.
اینکه دل جای دگر غیر از سر کویت نرفت
بسته ان را تار مویت گر نمی دانی بدان.
گر رقیب از غم بمیرد یا حسد کورش کند
بوسه خواهم زد به رویت گر نمی دانی بدان.
هیچ می دانی که این لاهوتی آواره کیست؟
بنده ی روی نکویت گر نمی دانی بدان

چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را
براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي
مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم
دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي
مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم
خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز
اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بند هاي من و توست ،
اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت
به توست ،
اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده
قلبهاست ،
اگر كلمه دوستت دارم پايان دهنده جدايي هاست ،
اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من
نسبت به توست ،
اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست ،
پس با تمام وجود فرياد مي زنم
دوستت دارم

اگر تونستي آتيش رو ببوسي ...
اگر تونستي پر سياه كلاغ رو رنگ كني...
اگر تونستي توي آب نفس عميقي بكشي...
اگر تونستي از آسمون ستاره بچيني...
اونوقته كه من ميتونم فراموشت كنم!!


نظر یادتون نره!!!!!!!
یک نفر یک جایی
تمام رویاهایش لبخند توست
و زمانی که به تو فکر می کنه
احساس می کنه که زندگی واقعا با ارزشه
پس هر گاه احساس تنهایی کردی
این حقیقت را به خاطر داشته باش
یک نفر جایی
یک جایی
در حال فکر کردن به توست

گفتمش دل می خری؟
گفت چند...
گفتمش دل مال تو تنها بخند
خنده کرد و دل از دستم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل زدستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود...


فکرشم نمیکردم قلبم بشه مال تو ، رنگی کنه دنیارو رویا و خیال تو
فکرشم نمیکردم قفل قلب من وا بشه ، اونی که میخواسنم یه روزی پیدا بشه
فکرشم نمیکردم جادوی نگاهت شم ، دلبسته لبخندت مات روی ماهت شم
فکرشم نمیکردم تو اوج ترانه ام شی ، تو زندگی تلخم تو بهترین بهانه ام شی
فکرشم نمیکردم دستات باشه تو دستام ،مهرت بشینه آروم تو رود خونه چشمام
فکرشم نمیکردم قهرمان رویام شی ، محتاج نگاهت شم رنگ آرزوهام شی
فکرشم نمیکردم غصم با تو پرپر شه ، عشقت تو دل خسته ام از هرچی عزیزتر شه
فکرشم نمیکردم قطره قطره و کم کم ، تمام هستیم شی صاحب دل من شی....
عاشق تو میمونم عاشقونه با من باش
مثل چشای خورشید تا همیشه روشن باش..
you are in my heart ...
تقديم به عشق اول و آخرم
شوق ديدار تو را قاصد بي رحم چه داند آنقدر شوق به ديدار تو دارم كه خدا مي داند.
تنها برنامه اي كه تكرارش آرزوي منه پخش زنده نگاه مهربان توست.
از با تو بودن برايم عادتي ساختي كه هرگز بي تو بودن را باور نمي كنم.
زندگي سه لحظه اش زيباست،ديدن تو ، خنديدن تو،رسيدن به تو.
من همان قاب تهي ساده و بي تصويرم كه براي تو و تصوير دلت ميميرم.

اگر سه ثانيه وقت داشته باشم يك ثانيه صدات مي كنم يك ثانيه نگات مي كنم يك ثانيه جونمو فدات مي كنم.
شنيدي شقايق ها هرگز نمي ميرن من تو را تا مرگ شقايق ها دوست دارم.
حسرتي گر به دلم هست همان دوري توست من پرستوي خزان ديده و خاموش توام.
بهترين آهنگ زندگي من تپش قلب توست وقشنگترين روزم روز ديدار توست.
باش با من كه همه رهگذران مي گذرند همه خوبند ولي خوبتر از خوب تويي.
تو كيستي كه من اينگونه بي تو بي تابم شب از هجوم خيال نگاهت نمي برد خوابم.

در جهان هرگز مشو مدیون احساس کسی
تا نباشد رایگان مهرت گروگان کسی
گوهر خود را مزن بر سنگ هر نا قابلی
صبر کن پیدا شود گوهر شناس قابلی

من یه مسافر

چه سخت است زمانی که یک سینه حرف داری ولی گوش شنوایی نیست . چه دشوار است زمانی که درد داری اما دستی نیست که آنرا ضماد کنی . چه غم انگیز است زمانیکه سینه ات گنجایش نگهداری آلام را ندارد و تو داروغه وار حبس ابد برایش می بری . چه مأیوس کننده است امیدهای اطرافیان.چه بی دلیل است دلاهه هایت.چه واهی است دلهره هایت.در شلوغی ، تنهایی.در شادی ، غمگینی ، اما درون خودت . غصه هایت را در انزوا با خودت تقسیم می کنی و لبخندت را در جمع با دوستان . اما من که می دانم و می بینم درونت را . با من ِخودت هم غریبه گی می کنی ؟ تو که به جز من ِ خودت کسی را نداری . با من چرا قدیمی ؟

خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره
بی بهونه می باره
به کسی توجه نميکنه
از کسی خجالت نميکشه
می باره و می باره و می باره
اينقدر می باره تا آبی بشه
کاش
کاش می شد مثل آسمون بود
کاش می شد وقتی دلت گرفت آنقدر بباری تا
بالاخره آفتابی بشی
بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده
انگار نه انگار که غمی بوده
همه چيز فراموشت بشه...!!!
کاش می شد.

شايد آن روز كه سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد كرد. خبري از
دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نو آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره
هم کمتر است؟؟؟ شيشه اي مي شکند ... يک نفر مي پرسد...چرا شيشه
شکست؟
مادري مي گويد...شايد اين رفع بلاست.. يک نفر زمزمه کرد... باد سرد
وحشي مثل
يک کودک شيطان آمد، شيشه ي پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم
مثل آن
شيشه ي مغرورشکست، عابري خنده کنان مي آمد... تکه اي از آن را بر
مي داشت...
مرحمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم... هيچ کس هيچ نگفت، قصه
ام را نشنيد...
از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر است؟؟؟

این هم یه مطلب از وب قبلیم. (قرار گاه عاشقان)
تو را گم مي كنم هر روز و پيدا مي كنم هر شب
بديناسن خوابها را با تو زيبا مي كنم هر شب
تبي اين گاه را چون كوه سنگين مي كند آنگاه
چه آتشها كه در اين كوه برپا مي كنم هر شب
تماشايي است پيچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من
كه پيچ و تاب آتش را تماشا مي كنم هر شب
مرا يك شب تحمل كن كه تا باور كني اي دوست
چگونه با جنون خود مدارا مي كنم هر شب
چنان دستم تهي گرديده از گرماي دست تو
كه اين يخ كرده را از بيكسي ها مي كنم هرشب
تمام سايه ها را مي كشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا مي كنم هر شب
دلم فرياد مي خواهد ولي در انزواي خويش
چه بي آزار با ديوار نجوا مي كنم هر شب
كجا دنبال مفهومي براي عشق مي گردي ؟
كه من اين واژه را تا صبح معنا مي كنم هر شب
